ناتانائيل! آخر كي همه كتابها را خواهيم سوزاند!
براي من«خواندن» اينكه شن ساحلها نرم است كافي نيست:
ميخواهم پاي برهنه ام اين نرمي را حس كند.معرفتي كه قبل
از آن احساسي نباشد براي من بيهوده است.
هرگز در اين جهان چيزي نديده ام كه حتي اندكي زيبا
باشد مگرآنكه دردم آرزو كرده ام تا همه مهر من آن را دربرگيرد.
اي زيبائي عاشقانه زمين،گلريزان ظاهر تو بسيار عالي است!
اي منظره ها كه ميل و آرزوهاي من در شما نفوذ يافته! اي
سرزمين هاي دلباز،كه جستجوي من گرد شما ميگردد،گذرگاه هاي
پاپيروس كه بر روي آب بسته ايد،ني هاي خم شده بر روي
رود،مدخل فضاهاي بيدرخت جنگل،ظهور جلگه از شكاف
شاخ و برگ ها و ظهور و وعده بيكران.از بسي دهليزها
كه در ميان صخره ها يا گياهان بوده اند گذر كرده ام.گسترش
بهاران را ديده ام.
مايده هاي زميني
آندره ژيد
